گزارش/ مسئولان در خواب خرگوشی؛ قهرمان ملی مشغول سیگار فروشی

قهرمان ملی کشورمان با وجود کسب افتخارات مختلف بین المللی هنوز هم در چهارراه ابوریحان تبریز سیگار فروشی می‌کند و مسئولان غرق شده در تغییرات مدیریتی از حال این قهرمان بی خبرند.

به گزارش سایت شخصی امیر توپچی پور به نقل از نصرنیوز، روزگار سختی است؛ در روزهایی که عادت داریم از قراردادهای میلیاردی ورزشکاران بشنویم، هستند کسانی که برای این مرز و بوم افتخار آفریده‌اند ولی از یادها به دور مانده‌اند.

کمتر کسی در تبریز سیگار فروش معروف قصه ما را نمی‌شناسد. هر فردی که تا به امروز از چهارراه ابوریحان تبریز گذر کرده باشد قهرمان ملی ما را دیده است. “سجاد پیرآیرق چمن” قهرمان ملی ماست که هر روز او را در کنار چهارراه و در حال سیگار فروشی می‌بینیم.

.

روزگار غریبی است؛ وقتی به بهانه روز جهانی ناشنوایان سراغ این ورزشکار رفتیم درد و دل های تکان دهنده‌اش دل هر هم وطنی را می‌سوزاند. سجاد قهرمان رشته دو و میدانی پرتاب دیسک المپیک ناشنوایان ۲۰۱۳ بلغارستان است که کسی امروز حال او را نمی‌پرسد.

سجاد در این خصوص می‌گوید: پس از کسب قهرمانی المپیک کسی برای مدالم ارزش قائل نشد. بهزیستی و تربیت بدنی حتی یک بار هم حال مرا نپرسید و استانداری هم تاکنون فقط یک سکه به عنوان تقدیر برای من فرستاده است.

.

دیدن مدال‌هایش در کنار سیگارها واقعا غم برانگیز بود. آیا به راستی مسئولان ما هنوز در خواب تغییرات مدیریتی به سر می‌برند؟! آیا ورزشکار ملی ما به اندازه یک فوتبالیست شب نشین ارزش ندارد که از او حمایت کنیم و برایش مراسم تقدیر و تشویق و … بگیریم؟ آری پاسخ این است؛ شاید او بلد نیست تا بامداد شب خیابان گردی کند و مانند برخی ورزشکاران امروزی باشد...

وی در درد و دل‌هایش اینگونه می‌گوید: پدرم ۲۳ سال در کنار خیابان سیگار فروشی کرده است و خود من ۸ سال است که این کار را در کنار پدرم انجام می‌دهم. خانواده های ناشنوایان مشکلات زیادی دارند و کسی نیست که به داد دل ما برسد. چرا فقط از فوتبالیست ها حمایت می‌شود و ما از یادها به دور مانده‌ایم؟ من بعد از بازگشت از المپیک شرمنده خانواده‌ام شدم چون هیچ جایزه ای نگرفته بودم

.

وقتی که حرف های سجاد را روی کاغذ می‌دیدم لحظه ای درنگ کردم. سجاد در مسیر مدیران بهزیستی و تربیت بدنی بود. در دین و آیین ما هم یاد کردن از همسایه وظیفه و تکلیف هر مسلمانی است. اما به راستی چرا مدیران ما هیچ وقت یادی از این ورزشکار نکردند؟

سجاد زمانی که ۱۵ سال داشت ورزش را آغاز کرده است. در آن زمان از طرف مدرسه ناشنوایان به ورزشگاه تختی رفته بود که در آن‌جا مربیان استعدادیاب وی را برگزیدند و موجب شکوفایی توانایی‌هایش شدند. اما به راستی چرا این استعداد باید به دور از چشم نگاه مسئولین در کنار خیابان سیگار فروشی کند و این چنین ناامیدانه درد و دل‌هایش را بگوید.

وی در یک خانواده ناشنوا و البته ورزشکار زندگی می‌کند. سجاد در این خصوص می‌گوید: برادر کوچک‌ترم مدتی دومیدانی کار می‌کرد و همچنین دامادمان، آقای حسن بخت‌شادی که ایشان در رشته دو سرعت دارای مقام‌های کشوری است و سابقه در مسابقات جهانی را هم دارد.

مقام اول بازی‌های آسیا-اقیانوسیه  در کشور کره جنوبی نیز جزو کارنامه این ورزشکار است. وی در خصوص این مسابقات می‌گوید: این مسابقات اولین میدان برون‌مرزی بود که در آن شرکت می‌کردم. با آنکه بازیکن رده سنی جوانان محسوب می‌شوم در قالب تیم بزرگ‌سالان به این رقابت‌ها اعزام شدم و در بین ۱۱ شرکت‌کننده حاضر با ثبت رکورد ۴۹٫۳۲ متر توانستم علاوه بر کسب مدال طلا رکورد آسیا را نیز بهبود بخشم.

سجاد دوستان خوبی دارد. وی می‌گوید: خوشبختانه می‌توانم ارتباط خوبی با همه برقرار کنم و از این بابت مشکلی ندارم.

از سجاد در خصوص کار و تمرین و سختی‌هایش پرسیدیم. وی این‌چنین ادامه می‌دهد: صبح‌ها مشغول پیگیری تمریناتم هستم و بعد از ظهرها کار می‌کنم.

سجاد امیدی به حمایت مسئولان ندارد و این‌گونه گلایه می‌کند: من پرچم ایران را در المپیک به اهتراز در آوردم و افتخاری برای این مملکت کسب کردم ولی مدیر بهزیستی تبریز برایم ارزشی قائل نشد و گفت که قهرمانی تو برای ما ارزش ندارد. با وجود این حرف ها چه انتظاری از آن‌ها داشته باشم؟ من در زندگی فقط از خدا می‌ترسم و از این افراد ترسی ندارم و حرف هایم را با جرات خواهم گفت.

بیش از این نخواستیم سجاد را خسته کنیم و سخن کوتاه کردیم تا هم قهرمان قصه ما خسته نشود و هم مبادا مدیران ما از اخبار تغییرات مدیریتی استان غافل شوند و فکر تغییر لرزه بر اندام مدیران ما نهد و لحظه‌ای به یاد افتخارآفرینان این مرز و بوم افتاده و از خود شرمنده باشند. بگذارید همه آسوده باشند؛ قهرمان قصه ما با سیگار فروشی مانع شرندگی خود مقابل خانواده اش می شود اما شب که می خوابیم از خود بپرسیم مبادا ما نیز شرمنده خود و خدایمان شویم؟

گزارش از امیر توپچی پور

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *