مرزبان: دروغ گفتن در فوتبال ایران هنر است/ مدیران مقصر قراردادهای میلیاردی

سرمربی تیم پدیده مشهد گفت: من معتقدم در فوتبال ایران دروغ گفتن یک هنر است نه یک‌چیز منفی و هرکس دروغ‌های بیش‌تری بگوید بیش‌تر محبوب می‌شود.

علیرضا مرزبان در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در تبریز، درباره حضورش در آلمان، وضعیت تیم پدیده، فعالیت فوتبال آذربایجان در چند سال اخیر و اتفاقات پشت پرده فوتبال ایران صحبت‌هایی انجام داد که در ادامه می‌خوانید:

شما چندین سال در آلمان کارکردید و حالا به ایران برگشتید. دلیل تصمیمتان برای بازگشت چه بود؟

من بعد از این‌که بچه‌هایم وارد دانشگاه شدند به این فکر افتادم که در فوتبال ایران هم فعالیتی داشته باشم و فکر کردم شاید این تجربه‌ای که در آلمان کسب کردم بتواند در فوتبال ایران برایم مفید باشد.

البته قبل از آن‌هم من با مربیان زیادی در ایران ارتباط داشتم و به آن‌ها اطلاعات می‌دادم و کتاب‌ها و فیلم‌هایی را که می‌خواستند را برایشان می‌فرستادم تا این‌که حمید استیلی از من پرسید که آیا می‌توانم بیایم ایران و با پرسپولیس همکاری کنم و من هم پاسخ دادم که باید بیایم و شرایط را ببینم بعد آمدم و با باشگاه صحبت کردیم.

تنها کسی که در پرسپولیس می‌شناختم کریم باقری بود که در بوندسلیگا بازی کرده بود اما خیلی زود با همه بچه‌ها آشنا شدم و بعد شروع کردیم به بازیکن گرفتن و کارمان را در این تیم شروع کردیم.

از دوره‌های مختلف مربیگری که سپری کردید برایمان بگویید.

من تمام لیسانس‌های معتبر فوتبال جهان را که فیفا تأیید کرده دارم و الآن هم عضو کمیته جهانی فوتبال هستم و قبلاً رییس کانون مربیان آلمان هم بودم.

در این دوره‌ها از افراد معروف فوتبال جهان با چه کسانی کارکرده‌اید؟

یورگن کلوپ بازیکن من بود و جزوه‌هایی را که لازم داشت برایش می‌دادم تا مطالعه کند. همچنین تنی چند از بازیکنان تیم ملی آلمان، سرمربی سابق هامبورگ و نورنبرگ در این دوره‌ها حضور داشتند.

کلاً کسانی که با ما هم‌دوره بودند در بوندسلیگا کارکرده‌اند چون در دوره نهایی و حرفه‌ای بیش از ۲۴ نفر را قبول نمی‌کنند

بنابراین این ۲۴ نفر باید نخبگان فوتبال آلمان باشند یعنی حداقل ۳۰۰ بار در بوندسلیگا بازی کرده باشند و ملی‌پوش باشند.

زمانی که در آلمان بودید، مربیان این کشور تا چه میزان از فوتبال ایران شناخت داشتند؟

هیچ‌چیز، وقتی شما در اروپا کار می‌کنید حتی نمی‌توانید از فوتبال آمریکای جنوبی شناخت داشته باشید. کسی فوتبال ما را نمی‌شناخت چون رابطه‌ای با فوتبال ما نداشتند و فوتبال ما جزو فوتبال روز دنیا نیست.

از فوتبال ما بازیکنان زیادی راهی آلمان شدند. حضور این بازیکنان دلیلی نمی‌شد که فوتبال ما در این کشورها پیگیری شود؟

بحث کیفیت افراد و مسابقات مطرح است. وقتی در اروپا مسابقاتی مثل لیگ قهرمانان اروپا یا جام ملت‌ها برگزار می‌شود کسی نمی‌آید اخبار آسیا را دنبال کند همان‌طور که اگر از شما درباره تیم‌های ژاپن و بازیکنان ژاپنی بپرسند شاید نتوانید حتی ۳ مورد نام ببرید و این مسئله عجیبی نیست چون اگر از شما بازیکنان رئال مادرید را بپرسند قطعاً همه آن‌ها را می‌شناسید.

چطور شد آقای توماس هسلر که یک بازیکن مطرح در تیم ملی آلمان بود و سوابق خوبی داشت، حاضر شد به‌عنوان کمک‌مربی به لیگ ایران بیاید؟

گاهی اتفاق می‌افتد که شما یک‌چیزی را مطرح می‌کنید که زمان خوبی است یعنی وقت و موقعیت به یک تلاقی می‌رسند زمان حضور هسلر در ایران هم‌چنین موقعیتی پیش آمد و من زنگ زدم به توماس گفتم یک مسئولیت جدید را در ایران پذیرفته‌ام آیا حاضری به من کمک کنی؟ او هم گفت قبول اما باید اول ایران را ببینم و بعد از این‌که آمد شرایط را پذیرفت.

نقش هسلر در کادر فنی در چه حد بوده و چه میزان تأثیرگذاری در تیم داشت؟

نقش توماس مثل سایر دستیاران است و هیچ فرقی ندارد چون بقیه دستیارانم هم ازنظر فنی واقعاً خیلی قوی هستند و دید خوبی به تمام موضوعات دارند و همان‌قدر به تیم کمک می‌کنند که توماس فعالیت می‌کند.

 

 

توماس هسلر یک مربی بین‌المللی است اما نسبت به فوتبال ایران شناختی نداشت، چگونه توانست با تیم هماهنگ شود؟

بحث اساسی تیم ما این است که کیفیت فردی بازیکنان را بیش‌تر کنیم و برای این‌که بتوانیم کیفیت انفرادی‌شان را افزایش دهیم باید شناخت کاملی از شرایط فیزیکی، وضعیت روحی و کیفیت تکنیکی آن‌ها داشته باشیم.

وقتی این فاکتورها را کنار هم قرار می‌دهیم به این نتیجه می‌رسیم که توماس می‌تواند به شرایط تکنیکی و ضرباتی که بازیکنان می‌زنند کمک کند و خیلی مهم است که یک مطلب را توماس هسلر به بازیکن بگوید یا فرد دیگر، چون وقتی توماس هسلر که جزو بزرگان فوتبال دنیا است وقتی به بازیکن یک موضوع تاکتیکی یا تکنیکی را یاد می‌دهد یا توصیه می‌کند قطعاً پذیرش او سریع‌تر می‌شود.

دلیل بازگشت هسلر به کشورش چه بود و وی دوباره برمی‌گردد؟

بعد از بازی پیکان رفت و وقتی هم می‌رفت ناراحت بود اما برای اردوی کیش دوباره برمی‌گردد، علتش هم یک مشکل خانوادگی بود و ظاهراً خانمشان کمی کسالت داشتند که به همین خاطر مجبور شد به کشورش بازگردد.

به نظر می‌رسد حضور این مربی هزینه‌های زیادی برای باشگاه داشته است. این مسائل صحت دارد؟

به وی بیش‌تر از من پول دادند اما نه این‌که می‌گویند بیش‌تر از بازیکنان پول داده‌اند درست نیست و قراردادش ۱۵۰ هزار یورو است.

حضور بازیکنان مطرح ایرانی در تیم‌های کشورها حاشیه خلیج‌فارس را چطور می‌بینید؟

این لیگ‌ها هیچ فایده‌ای برای فوتبال ما ندارد چون وقتی بازیکنان به این لیگ‌ها می‌روند بهتر نمی‌شوند و تغییری در کیفیت فوتبالشان ایجاد نمی‌شود.

با این‌حال چرا خیلی از بازیکنان ملی‌پوش ما الآن در قطر بازی می‌کنند؟

دلیل این رفتن‌ها کیفیت فوتبال قطر نیست بلکه پول بیش‌تر است که بازیکنان را به این کشورها می‌فرستد.
این موضوع چقدر به فوتبال ما لطمه می‌زند؟

این‌یک موضوع ساده و طبیعی در دنیای فوتبال است و ما نمی‌توانیم جلوی بازی کردن بازیکنانمان درجاهایی که به ما لطمه می‌زند را بگیریم چون این مربوط به زندگی خصوصی بازیکنان است و وقتی می‌تواند در عرض یک سال ۵،۶ میلیارد بگیرد دلیلی ندارد که در این لیگ‌ها بازی نکند.
پس چرا فدراسیون فوتبال درگذشته حضور بازیکنان در لیگ‌های عربی را مانعی برای ملی‌پوش شدن آن‌ها می‌دانست؟

این‌یک بحث متفاوت است و مربوط به ماجرای نام خلیج‌فارس است و تحریف نام خلیج‌فارس یک توهین بزرگ به تاریخ بود حتی خود من هم به این موضوع اعتراض دارم و همیشه خطاب به کشورهای عربی می‌گویم پول دارید اما شخصیت ندارید و بر این باورم خلیج‌فارس همیشه خلیج‌فارس بود و خواهد بود و نام خلیج عربی قابل‌قبول نیست.

 

عملکرد فوتبال آذربایجان را در سال‌های اخیر چگونه ارزیابی می‌کنید. آیا پیشرفت ملموسی قابل‌مشاهده است؟

در فوتبال این دیار پیشرفت خاصی وجود نداشته و ساختارهای فوتبال تبریز تغییری نکرده و تنها موضوعی که عوض‌شده این است که بازیکنان غیربومی به تبریز زیاد می‌آیند و تیم‌ها را قوی‌تر می‌کنند و همین موضوع باعث می‌شود تراکتور هم جزو تیم‌های مدعی باشد و شانس قهرمانی محسوب شود و این هم ربطی به پیشرفت ساختارهای فوتبال تبریز ندارد.
حضور تراکتور تا چه حد می‌تواند به پیشرفت فوتبال این دیار کمک کند؟

مهم این نیست تراکتور در لیگ چندم شود؛ مهم این است که شخصیت فوتبالی تبریز چقدر پیشرفت کرده است و باید بپرسیم آیا آکادمی‌های اینجا فعال هستند؟ آکادمی تراکتورسازی پس از ۵ سال حضور در لیگ برتر چند بازیکن به جامعه فوتبال تحویل داده است؟ آیا کارهای تشکیلاتی و تحقیقاتی انجام می‌شود؟ آیا روانشناسان در این بحث کار می‌کنند؟ اگر پاسخ این سؤال‌ها بله هست و این‌ها در تبریز وجود دارد، می‌توانیم از پیشرفت اینجا حرف بزنیم ولی اگر قرار باشد از خارج تبریز بازیکن بخرند تیم یک روز به صدر می‌رود و فردا که این‌ها رفتند تیم سقوط می‌کند.
در کل عملکرد تیم تراکتورسازی را در این ۵ سال چطور می‌بینید؟ آیا قبول دارید هیچ‌کدام از تیم‌هایی که به لیگ برتر رسیدند نتوانستند مثل تراکتور مدعی باشند؟

باید قبول کنیم که قدرت تماشاگران تراکتور فوق‌العاده زیاد بوده و توانایی سرمایه‌گذاری خیلی زیاد است. برای مثال اگر به بازیکنان فصل پیش تراکتور نگاه کنیم می‌بینیم که بازیکنی مثل کریم انصاری‌فرد که بهترین مهاجم ایران است در تراکتور بود و در کل در این سال‌ها همیشه بهترین بازیکنان فوتبال ایران را تبریز جذب می‌کند پس طبیعی است که قوی باشد.

در فوتبال ما همه معتقدند باید بومی‌سازی انجام شود و از طرفی مردم از تیمی مثل تراکتور انتظار قهرمانی دارند درصورتی‌که اگر از بازیکنان بومی استفاده کند ممکن است حتی به لیگ یک هم سقوط کند. بنابراین مسئولین باید چه نگاهی به این دوراهی داشته باشند؟

در تیم‌ها مهم است که چند نفر خاص نقطه ارتباط با مردم باشند برای مثال در پدیده بازیکنانی مثل عنایتی و ناصحی رابط مردم و تیم هستند ولی باید در بقیه بازیکنان دنبال کیفیت باشیم و در تفکرات حرفه‌ای این مسائل که بازیکن بومی باشد یا نه جایی ندارد.
برخی معتقدند گسترش فولاد می‌تواند کارخانه تولید بازیکن بومی باشد و تراکتور از آن‌ها تغذیه کند. این نظریه را می‌پذیرید؟

اصلاً در حرفه‌ای گری وقتی برای این کار نیست. همین گسترش فولاد اگر در نیم‌فصل دچار مشکل شود خیلی زود می‌رود بازیکن می‌خرد بدون این‌که توجه کند این بازیکن از کدام استان است پس در تفکرات حرفه‌ای نمی‌توان مسائل ملیتی و قومیتی را در نظر گرفت.
رسول خطیبی چند بازیکن را از گسترش فولاد به فوتبال معرفی کرد و بعد در تراکتور از این بازیکنان استفاده کرد. به نظر شما این رویه بازیکن سازی چگونه بود؟

البته باید فراموش نکنیم این‌ها فقط ۲-۳ بازیکن بودند ولی در کنار آن‌ها یک بازیکن بزرگ مثل حامد لک در تراکتور است. آیا لک بومی تبریز است؟ ما نباید با این بحث‌ها نمک روی زخم بپاشیم چون این‌یک واقعیت است و نمی‌توان فقط شعار داد و اگر با واقعیت‌ها جلو برویم باید قبول کنیم رسول خطیبی دنبال موفقیت است.

پس اگر بتواند بازیکنی پیدا کند که بشود با او قهرمان شد بدون این‌که به ملیت و شهر بازیکن توجه کند خیلی زود جذبش می‌کند و برایش مهم نیست که اهل روستاهای جنوب باشد یا شهرک‌های شمال!

بعضی‌ها معتقدند سپردن هدایت تیم بزرگی مثل تراکتور به خطیبی جوان ریسک بزرگی بود.

هیچ معیاری وجود ندارد که بگوییم مربیگری برای این فرد زود است یا نه. وقتی‌که تیم ملی آلمان کلیزمن، تیم ملی هلند فن خال و تیم ملی برزیل دونگا را سرمربی خود می‌کنند بدون این‌که این افراد یک روز مربیگری کنند پس چرا رسول نتواند سرمربی تراکتور شود.
اگر به خود شما پیشنهاد می‌شد، سرمربیگری تراکتور را قبول می‌کردید؟

چرا قبول نکنم. چرا شما این‌قدر چنین مسائل را در فوتبال بزرگ می‌کنید؟ در همه دنیا ۲۵ بازیکن وجود دارد و با چند نفر دیگر در کنار تیم می‌شود ۴۰ نفر. آیا بر عهده گرفتن هدایت این ۴۰ نفر شهامت خاصی می‌خواهد؟

برخی مربیان از فشار هوادار در تبریز می‌ترسند و برخی مواقع بحث‌هایی مطرح می‌کنند که مثلاً از تراکتور پیشنهاد داشتند ولی این پیشنهاد را نپذیرفتند.

هیچ مربی نمی‌تواند بگوید نمی‌خواهد در شهری مثل تبریز مربیگری کند کسانی که این بحث‌ها را مطرح می‌کنند پیشنهادی از تبریز نداشتند.
دوست دارید در آینده سرمربی تراکتور شوید؟

الآن تراکتور یک مربی کاملاً موفق بالای سر خود دارد و باید این موضوع را همه بپذیرند. ولی اگر سال آینده پیشنهاد دادند قول می‌دهم با پای پیاده به تبریز بیایم!
روند خصوصی‌سازی در باشگاه‌های ایران را در چه حد می‌بینید؟

در حد صفر
مثلاً باشگاه‌هایی مثل گسترش فولاد می‌تواند در این زمینه موفق باشند؟

به‌هیچ‌وجه. خصوصی‌سازی به این معنا است که شرکت‌ها ارتباط بین‌المللی با خارج از کشور داشته باشند ولی ارتباطات بین‌المللی شرکت‌های ما کافی نیست. بزرگ‌ترین و مهم‌ترین بخش‌هایی که تبلیغات نقش تعیین‌کننده‌ای دارد، بخش‌های صنعتی کلانی است که در ارتباطات بین‌المللی شرکت دارند پس در اینجا هیچ دلیلی وجود ندارد که بخش خصوصی در فوتبال سرمایه‌گذاری کند.
الآن در کشور ما خصوصی‌سازی به یک سیاست تبدیل‌شده است و باشگاه‌های خصوصی زیر نظر سیاست‌مداران به فعالیت می‌پردازند. آیا این موضوع به بخش خصوصی ما آسیب نمی‌زند؟

در سرمایه‌گذاری بخشی به نام بازاریابی وجود دارد و باید ببینیم چه اهدافی را دنبال می‌کند. شما میزان بودجه پدیده را با سایر تیم‌هایی که ۲۰ تا ۴۰ میلیارد بودجه دارند مقایسه کنید. اینجا است که مشخصی می‌شود بخش خصوصی توانایی رقابت با دولت را ندارد. مثلاً در حوزه‌ای پول‌ساز مثل تلفن همراه این‌ها سالانه ۲۰ میلیارد دلار سود دارند ولی اگر یک شرکت جدید بیاید نمی‌تواند و نمی‌گذارند با این‌ها رقابت کند.
پس با این حساب خصوصی‌سازی استقلال و پرسپولیس چطور می‌شود؟

این باشگاه‌ها اگر خصوصی‌سازی شوند قطعاً شکست می‌خورند چون اگر دولت را از فوتبال ایران حذف کنیم دیگر چیزی باقی نمی‌ماند. اندازه پول هم فرقی ندارد مگر تراکتورسازی بودجه‌اش از کجا تأمین می‌شود؟ پس ما باید این پول‌ها را صرف تیم‌های پایه کنیم. یعنی زمین‌های کوچک بسازیم و ارتباط مدرسه و زمین فوتبال را گسترش بدهیم طوری که در آخر هفته ۵-۶ میلیون نفر در ایران فوتبال بازی کنند.

 

اخیراً در یکی از مصاحبه‌ها عنوان کردید بازیکنی که پاس بغل‌پا بلد نیست پول میلیاردی می‌گیرد. چرا فوتبال ما به‌نوعی تجارت برای فوتبالیست‌ها تبدیل‌شده است؟

بحث بر سر مربیان و مدیرانی است که در فوتبال ایران کار می‌کنند. مدیر که می‌آید از هر راهی شده بودجه می‌گیرد تیم خوب می‌بندد تا همین امسال نتیجه خوب بگیرد و سال بعد به یک‌نهاد بالاتر برود بدون این‌که توجه کند پشت سر خود چه خرابه‌هایی به‌جا گذاشته است.

این چه فوتبالی است که ۳۰۰ میلیارد تیم‌های استقلال و پرسپولیس بدهی دارند؟ کدام باشگاه شهامت آن را دارد که ۲ میلیارد صرف تیم‌های آکادمی کند ولی حاضرند ۳۰ میلیارد به تیم بزرگ‌سالانشان پول بدهند.
امسال سازمان لیگ برای تیم‌ها یک سقف هزینه مشخص کرد، آیا اتفاق موفق بود؟

مگر کسی رعایت کرد؟ وقتی چنین تصمیمی گرفته می‌شود باید نظارت کنند چون از ۱۶ تیم لیگ، ۱۳ تیم این موضوع را رعایت نکرد. تا زمانی که مدیران پول می‌دهند قطعاً بازیکنان هم این پول‌ها را می‌گیرند و این‌یک واقعیت است.
پس چه تدبیری باید اندیشیده شود؟

مشکل ما مثل حکایت چاقویی است که هر دو طرفش می‌برد چون روند ورزش ما در مسیر منفی افتاده است. اگر به وضع ورزش‌های گروهی ما نگاه کنید به‌جز والیبال همه درگیر کمبود امکانات هستند و آن‌قدر مشکلات هست که ما نمی‌توانیم نقشی در دنیای ورزش داشته باشیم همان‌طور که در مسابقات اینچئون حتی قزاقستان و کره بالاتر از ما بودند و این سؤال وجود دارد چرا ما باید از قزاقستان هم ضعیف‌تر باشیم.

دلیلش هم این است که ما روی ساختارها و امکانات تأکید نداریم و مدام می‌گوییم بروید فعلاً مدال بگیرد و اگر ما ۳۰ تا طلا می‌گرفتیم تا یک مدتی وزارت ورزش و همه برای خودشان تبلیغات می‌کنند که ما فلان کردیم و افتخار کسب کردیم. درحالی‌که کاری نکرده‌اید چون کسی که مدال طلا می‌گیرد از ۱۰-۱۵ سال پیش کارش را آغاز کرده است.
پدیده امسال با چه هدفی در لیگ شرکت کرده است؟

می‌خواهیم رتبه تک‌رقمی بگیریم و حتی اگر نهم هم شویم خوشحال می‌شویم و به نظر من تا همین رتبه نهمی پتانسیل داریم.

برنامه چندساله برای این تیم دارید و آیا سال بعد به سهمیه آسیا یا قهرمانی فکر می‌کنید؟

من امسال خیلی برایم مهم است که این تیم را برای مردم مشهد در لیگ برتر نگه‌داریم و بعد برنامه‌ام را درباره سال‌های آینده مطرح می‌کنم و راه‌های اصولی پیشرفت را خواهم گفت.

از طرفی آکادمی خوبی داریم و با نظارت من آکادمی روند خوبی را طی می‌کند و خیلی هم از این سازمان‌دهی آکادمی راضی هستیم. همچنین سعی می‌کنیم از زمین‌های بازی خوب برای تیم‌های پایه استفاده کنیم و مربیان این تیم‌ها را برای مدتی بفرستیم اروپا تا در کنار تیم‌ها و مربیان خارجی باشند تا رفتارها را با بازیکنان و جامعه ببیند و یاد بگیرند.

مدتی پیش در پرسپولیس یک اتفاق رخ داد. برکناری دایی با این شرایط درخور شخصیت اسطوره فوتبال ایران بود؟

من اساساً مخالف هرگونه حرکت غیرانسانی هستم و مهم نیست آن حرکت در مورد چه کسی باشد. عقیده من این است که وقتی یک باشگاه نمی‌تواند با یک مربی همکاری کند باید با خود مربی جلسه بگذارد و بگوید ما نمی‌توانیم با شما ادامه دهیم و در آخر هم‌دست می‌دهند و همه‌چیزتمام می‌شود.

البته آن‌طور که من شنیدم آقای رحیمی تا لحظه آخر پای آقای دایی ایستاد ولی در کل من چیز زیادی از این موضوع نمی‌دانم و کاری به آن‌ها هم ندارم که چه می‌گویند.

ولی من معتقدم در فوتبال ایران دروغ گفتن یک هنر است نه یک‌چیز منفی و هر کس دروغ‌های بیش‌تری بگوید بیش‌تر محبوب می‌شود!

سیاسی عنوان کرد که دایی اهل تغییر نبود به همین خاطر خودش را تغییر دادیم.

من از این موضوعات خبر ندارم اما فکر می‌کنم فوتبال ما بر اساس چند محور حرکت می‌کند. یکی از محورهای اساسی نوع روابط اجتماعی ما هست که بر روی تهدید است و برای این‌که به کسی انگیزه بدهیم تهدید و تحریکش می‌کنیم.

برای مثال وقتی می‌بینیم نمی‌توانیم به فوتبالیست انگیزه بدهیم جنجال درست می‌کنیم. در مورد مربیان هم مسئله‌ای که وجود دارد بحث عدم حرکت آکادمیک است یعنی مربی را می‌آوریم و می‌گوییم برو بازیکنانت را بیاور.

زمانی که گواردیولا به بایرن‌مونیخ رفت گفت فقط یک بازیکن می‌خواهم چون تیم وجود دارد. قرار نیست مربی که وسط راه می‌آید بازیکنان را بر اساس سلایق و تفکرات خودش عوض کند.
کنار رفتن کرانچار از سپاهان چطور بود؟

من نمی‌دانم چه مسائلی آنجا اتفاق افتاد ولی مشخص است که نتایج خوب نبود و آقای کرانچار برای همین رفتند.

مدت زیادی با آقای کرانچار همکاری داشتید تفکرات این مربی نسبت فوتبال ایران چگونه بود؟

مهم نیست تفکرات فلسفی یک فرد چیست. شما اگر بهترین و حرفه‌ای‌ترین تفکرات فنی را هم داشته باشید ولی در جدول دوازدهم باشید می‌گویند مربی خوبی نیستی. در ایران جدول است که مشخص می‌کند شما مربی خوب یا بدی هستید.
برخی کارشناسان معتقدند تفکرات مرزبان زمان حضور در سپاهان بیش از تفکرات سرمربی در تیم لمس می‌شد. این موضوع را قبول دارید؟

من در زندگی هیچ‌وقت دستیار کسی نبودم و مستقل کار می‌کنم. این موضوع هم روشن بود و بازیکنان، مسئولان و تماشاگران هم می‌دیدند که کارها را من انجام می‌دهم و این تا زمانی که تیم موفق بود، مثبت تلقی می‌شد و در اولین بحرانی که تیم دچار آن می‌شد تمام نیزه‌ها را به‌طرف من می‌گرفتند ولی بازهم برایم مشکلی نبود.

 

با این‌حال حضور به‌عنوان دستیار در کنار آقای کرانچار یا استیلی اذیت کننده نبود؟

خیر چون برای من این مسائل مهم نیست ولی برای برخی اینکه خودشان را به هر قیمتی بزرگ نشان بدهند مهم است. وقتی من رفتم لیگ یک کسی باورش نمی‌شد و همه می‌گفتند به خاطر پول رفته است ولی مهم برای من موفقیت بود و همیشه به این فکر می‌کنم جایی که قرار است کارکنم موفق خواهم شد یا نه.
چه برنامه‌ای برای آینده فوتبالی‌تان دارید؟

حقیقتاً من همیشه در زندگی‌ام موفق بودم. من دو تا بچه‌دارم که یکی متخصص رادیولوژی و یکی جراح قلب است و در کل هر کاری کردم درست بوده و البته شکست هم داشتم ولی باید بپذیریم شکست‌ها جزو زندگی است.

اگر شما راه زندگی‌تان را پیدا کنید قطعاً موفق خواهید شد ولی اگر ندانید کجا دارید می‌روید دچار بحران خواهید شد من هیچ موقع زندگی‌ام را دست حوادث ندادم.

با این تفکرات دوست دارید در لیگ حرفه‌ای اروپایی کارکنید یا در فوتبال ایران باشید و حتی یک سوپرمن تلقی شوید؟

برایم فرقی نمی‌کند ولی من مردم کشور خودم را بیش‌تر دوست دارم و سایه یک درخت در ایران را با کل جنگل‌های آلمان عوض نمی‌کنم و این‌ها شعار نیست حتی بچه‌هایم هم می‌دانند من چقدر ایران را دوست دارم.
قبول دارید که فساد به فوتبال ایران رخنه کرده است؟

همیشه این‌طور بوده است. اینجا به همه‌چیز اعتراض وجود دارد تا جایی که تیم‌ها آب‌معدنی‌های همدیگر را نمی‌خورند، در هتل غذاها و سوپ‌های همدیگر را نمی‌خورند، همیشه به داوری اعتراض هست و این باور وجود دارد که نتایج درجاهای دیگری رقم می‌خورد و حتی بحث وجود دارد که بازیکنان از چه نیروهایی به‌عنوان مدیر برنامه استفاده می‌کنند.
حرف افراد مسئله‌دار کنار مربیان مطرح در این موضوع تأثیرگذار است؟

من طرفدار روشن‌سازی و شفاف‌سازی هستم. مگر چند تا بازیکن در ایران مدیر برنامه ندارند؟ همه مدیر برنامه دارند درحالی‌که گفته‌اند مدیر برنامه‌ها یا باید لیسانس داشته باشند یا وکیل باشند. ولی آ افراد همچنان مشغول کارشان هستند و فرقی نمی‌کند اسمشان را دلال بگذاریم یا مدیر برنامه و پولشان را از باشگاه و بازیکن می‌گیرند.

یک مشکل دیگری که وجود دارد مربوط به بازیکنان خارجی هست که ۹۰ درصدشان موفق نیستند و باید پرسید این هزاران دلاری که به این‌ها می‌دهند را چه کسی می‌خورد. قطعاً همین دلال‌ها این کار را می‌کنند اما تقصیر آن‌ها هم نیست و تقصیر خود ماست که به چنین بازیکنان بی‌کیفیتی اجازه حضور می‌دهیم.

آن بازیکن خارجی که بعد از ما به پرسپولیس آمد و اسمش دی کارمو بود، ۳۵۰ هزار دلار قراردادش بود که ۷۰ هزار دلارش را به خودش دادند و بقیه را بین خودشان تقسیم کردند و مشخص شد که این بازیکن در برزیل یک پرنده فروش بود ولی در لیگ برتر ایران آورده بودند بازی کند!
از این بحث‌ها چه نتیجه‌ای می‌شود گرفت؟

فوتبال را نباید از جامعه جدا کرد چون فوتبال عکس‌برگردانی از جامعه است. ما ساختارهای فوتبالمان خراب است این وضعیت استادیوم‌هایمان است. الآن باید استادیوم تراکتور داخل شهر باشد و مردم دسترسی داشته باشند و مطمئن باشید مردم اینجا بافرهنگ هستند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد.

باید در کنار استادیوم‌ها مدارس و کودکستان‌ها باشد تا جایی که این روابط بیش‌تر شود و خانواده‌ها وارد ورزشگاه شوند. باید استادیوم‌ها را طوری بسازیم که وقتی برف می‌آید روی سر مردم و بازیکن نریزد. نباید به خاطر نبود رستوران در ورزشگاه هوادار گرسنگی بکشد، نباید به خاطر نبود اتوبوس به‌زحمت بیفتد.

یعنی پول خوب از مردم بگیریم و خدمات خوب بدهیم از طرفی باید آکادمی‌ها فعال شوند. اگر بچه شش‌ساله را یاد بدهیم با نظم سر تمرین ورزشی تیم بیاید بانظم از سر تمرین می‌رود پس بانظم دوچرخه‌سواری می‌کند و فردا بانظم رانندگی می‌کند.

اگر وفاداری را در ورزش‌ها ایجاد کنیم خودبه‌خود جامعه به قوانین و ارزش‌ها وفادار می‌شوند و سر چراغ‌قرمز پلیس هم نباشد می‌ایستند.

گفت و گو از امیر توپچی پور

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *